کد خبر: ۴۹۷۸۶
تاریخ انتشار: ۰۷:۴۰ - ۰۵ بهمن ۱۳۹۸ 25 January 2020
گزاره‌های گذر به توسعه پایدار
ما می‌توانیم تولیدات خود را داشته باشیم و بازارهای منطقه‌ای مجاور مان را علاوه بر تولیدات خود برای محصولات شیراز ، خراسان و تبریز تدارک ببینیم و ارزش اضافی صادرات این محصولات را صرف توسعه پایدار مناطق حاشیه ای خود کنیم .


ماهان محمدزاده: ۱ - کارِ تیمی مبتنی به پروژه ی تحقیقاتی -اجرایی به زبان ساده یعنی جمع  شدن گروهی گرد هم  حول یک پروژه تحقیقاتی - اجرایی ، برای تحقق هدفی مشترک و عملیاتی،  و این هدف میتواند تامین اب شرب یک روستا ، یا راه اتدازی یک کارگاه کوچک تولید و عرضه نان محلی باشد..

 ۲ - بنابر تصور رایج پروژه های تحقیقاتی، معمولاً یا در مراکز علمی و اجرایی یا در حلقه های مشترک بین  دپارتمان های علمی و محیط های فن اورانه شکل میگیرند ، اما چنین رویکرد هایی عمدتا از سال های ۱۹۸۰ به بعد بطور کلی از بین رفتند. 

 در رویکردهای معاصر پروژه های تحقیقاتی در ارتباط با هر فعالیت خلاقانه ای که منجر به کسب و کار  تجاری یا به ثمر رسیدن فعالیتی در حوزه توسعه پایدار باشد ، تعریف میشوند.

 بدون شک داشتن چنین رویکردی عزیمت گاه نخستینِ تحقق هر فعالیت بر زمین مانده ای در برنامه های توسعه پایدار است .

۳ - توصیه به کار تیمی که از سوی همگان به صورت شعاری تبلیغ می شود ، در واقع ‏کلیشه ای رایج و میان تهی ست اگر بر یک برنامه ی تحقیقاتی اجرایی استوار نباشد.

 مشکل ما در ایران بر خلاف انچه میگویند نداشتن روحیه کار تیمی نیست بلکه مشکل ما عمدتا این است که کار تیمی به یک پروژه تحقیقاتی-اجرایی وابسته نیست ودر نتیجه کار ها به سرانجام مطلوب نمیرسند . 

 باید این تصور غلط را از ذهن ها زدود که پروژه های تحقیقاتی مخصوص محیطهای علمی و آکادمیک یا میزهای آزمایشگاهی اند.

 جعفر خان کشاورز باغملکی هم اگر برای محصول تولیدی اش یک برنامه تحقیقاتی اجرایی ساده یا پلتفرمی عملیاتی در دست داشته باشد میتواند محصول تولیدی اش را در بازارهای منطقه‌ای به قیمتی مناسب بفروشد.و با این فروش سهمی برای توسعه فعالیتش  کنار بگذارد .و البته این وظیفه ی کارگزاران توسعه است که چنین پلتفرمی هایی را در اختیار او بگذارند.

 کاری که نمونه ان را کشور های اسیای جنوب شرقی با کسب و کار های کوچکشان انجام میدهند واین کار ها عمدتا ،معطوف به صادرات در بازارهای جهانی است . به همین خاطر است که در امد ناخالص ملی حاصل از صادرات عروسک و اسباب بازی در یکی از همین کشور ها تا حدودی برابر با کل درامد حاصل از صادرات نفتی ما در شرایط عادی است.

 اما متاسفانه کار تیمی با محوریت پروژه های تحقیقاتی و اجرایی از این دست ، در خوزستان نیز نایاب است.

۴ - در خوزستان نیروهای خلاق در کار فرسایش همند . دانشگاه راه  خود را می رود ! بازار راه خود را  ! وکارگزاران دولتی و غیردولتی نیز راه خود را میروند  و برایند همه این راه رفتن ها بازگشتن به نقطه نخستین است.

در واقع اگر بخواهیم  به زبانی ساده و با یاری گرفتن تمثیلی از علم فیزیک ، وضعیت نیروهای کنش‌گر خوزستان را بیان کنیم می توانیم به قانون اول نیوتن استناد کنیم، اگر برآیند همه نیروهای وارد بر یک جسم ( بخوانید یک فعالیت در مسیر توسعه) صفر باشد ، آن جسم  تا ابد در همان حالت اولیه  باقی می ماند، این تمثیل قانون اول نیوتن ،خاستگاه شروع هر فعالیتی در مسیر توسعه است، باید برآیند نیروهای مان به سمتی باشد که  توسعه سرعت  بگیرد .

میتوان در خوزستان مجموعه ای از تیم های عملیاتی داشت که  پروژه های تحقیقاتی - اجرایی متفاوتی را پیش ببرند و حلقه رابط این پروژه ها سند بالادستی توسعه خوزستان باشد.

 ۵ - بنا نیست ما در خوزستان تا ابد تولید کننده اول شکر ، گندم ،دانه های روغنی و فراورده های دامی  باشیم، اما بستنی مان را از شیراز، کیک، کلوچه و شکلات مان را  از خراسان و تبریز وارد کنیم.

ما می‌توانیم تولیدات خود را داشته باشیم و بازارهای منطقه‌ای مجاور مان را علاوه بر تولیدات خود برای محصولات  شیراز ، خراسان و تبریز تدارک ببینیم و ارزش اضافی صادرات این محصولات را صرف توسعه پایدار مناطق حاشیه ای خود کنیم .

لذا باید یادآور شد همچنان  که ، کار تیمی مبتنی بر پروژه های تحقیقاتی اجرایی مهمترین عوامل جهش اقتصادی و اجتماعی کشورهای آسیاب جنوب شرقی بوده است ، اینجا نیز میتواند  باعث جهش شود .

اما شرط تحقق چنین برنامه های تیمی این است که شایسته سالاری را به عنوان یک ترم جامعه شناسانه بر هر ترم سیاسی ، حزبی و  قومی دیگری مسلط کنیم .

 بدون شک با مسلط کردن شایسته سالاری بر همه ی ترم های اجتماعی دیگر ، همه خواهند اموخت که نردبان قدرت را نمی توان یک شبه، چند پله یکی  ، بالا جهید .

و برای شایسته گزینی ،باید جامعه نخبگان داشت ، که متاسفانه خوزستان  به رغم وجود نخبگان فراوان ،اما جامعه نخبگان ندارد  و چون نخبگانش به مثابه یک جامعه نیستند در نتیجه گفتمان نخبگان نیز بمنزله رانه ی پیش برنده ی عقلانیتی انتقادی نیز وجود ندارد  و در غیاب چنین گفتمانی است که همه ی ما تا زانو میان فاضلاب ایستاده ایم و انگشتهایمان را به سوی هم نشانه میرویم.
نام:
ایمیل:
* نظر: