کد خبر: ۵۰۰۷۰
تاریخ انتشار: ۱۶:۲۳ - ۰۵ اسفند ۱۳۹۸ 24 February 2020
چگونه امکان دارد ملتی با غنای شهرسازی ورجَمکرد به چنین روزگار آینده‌گریزی بیفتد که شهرها هر روز بیشتر از دیروز ناساز و ناهماهنگ، بی منظم و بی رخت‌تر شده و هیچ پیوند ارگانیکی میان شهر و شهروندان با زیست بوم دیده نشود.
*فرشید پورحاجت: هر ساله 5 اسفند مصادف است به نام مهندس، نامگذاری چنین روزی در سالنامه نشان از ارزش و جایگاه مهندسی در طول تاریخ پرفراز نشیب ایران است. طی سال های گذشته به تناوب گریزی به تاریخچه مهندسی و غنای اندیشه ایرانشهری در ساختار معماری کهن زده شد. این بار می خواهیم اشاره کوتاه و مختصر به نخستین شهرآرمانی بشر داشته باشیم که به دست توانا و مهارت شگفت انگیز مهندسان چیره دست ایرانی در آریا بوم ساخته شد.

بنا بر روایت افسانه ها، حماسه ها و منابع ملی، ایرانیان پایه‌گذار زیست شهرنشینی و موسس پایگاه های بزرگ تمدنی در طول تاریخ بوده اند. گزافه نیست که دانش شهری گری را از کهن ما به دیگران آموختیم. نمونه های این شهرها را می توان در شهرپر رمز و راز "ورجَمکرد" جستجو کرد. شهری که در برابر عصر یخبندان -بنا به داده های هواشناسی حدود 10 تا12 هزار قبل- از خود در برابر حوادث طبیعی مقاومت نشان داد.

جالب است این شهر به گونه ای ساخته شده بود که علاوه بر انسان انواع جانورها و حیوانات را نیز در پناه خود در امان نگاه دارد. چرا که مهندسان ایرانی علاوه بر خلاقیت و نوع آوری در ساخت این شهر به این نکته نیز توجه داشتند که انسان به تنهایی قادر به ادامه حیات نیست و ارتباط سیستمی و ارگانیک در جهت جلوگیری از به‌هم ریختگی چرخه زیست در نقشه ها و طراحی شهر پس از پایان زمستان سخت پیش‌بینی و دیده شود.

دانش مهندسی به این نکته باریک و فوق العاده مهم پی برد که شهر موجودی است زنده و برای بقا خود نیازمند ارتباط طبیعی با سایر ارکان زیست محیطی دارد. از این تاریخ است که بادمیدن روح مهندسی در کالبد سخت و بی جان شهری می توان نام برد.

شگفت انگیز است پدران دانش مهندسی در هزاران سال پیش فهمیده بودند که انسان برای زیستن به اکو سیستم نیازمند است یعنی شهری که علاوه بر داشتن امکان رفاه و آرامش برای اهالی خود به زیست محیطی و پیرامونی خود توجه دارد به همین دلیل ورجَمکرد به شکلی طراحی و ترسیم شده بود که علاوه بر انسان به سایر جانداران نیز اجازه حیات و زندگی در شهر داده می شد. البته خواست اهورامزدا، درایت و هوشمندی شاهنشاه جمشید پیشدادی نیز به یاری مهندسان و طراحان آمد تا نخستین، بزرگ ترین و بی نظریترین شهر ساخته بشر به چشم ببیند.

به نظر می رسد جمشید نیز چون دارای فَر و بینا شده بود از دانش شهری گری و مهندسی بهره مند بود به همین دلیل حکیم فردوسی سخنگوی اندیشه ایرانشهری در توصیف وی می سراید: کمربست با فر شاهنشهی ‎/ جهان گشت سرتاسر او را رهی‎/ زمانه برآسود از داوری‎/ به فرمان او دیو و مرغ و پری‎/ جهان را فزوده بدو آبروی‎/ فروزان شده تخت شاهی بدوی‎/ منم گفت: با فره ایزدی ‎/همم شهریاری همم موبدی.

در اوستا بخش وندیدا نیز در شرح ورجَمکرد گفته شده است: «جمشید در مقابل توفان سرد و بوران برف که قلمرو او را تهدید می کرد شهرامنی به نام «ور» برای مردمان و ستوران و همه جانوران آنجا ساخت.»

حال برای این‌که متهم به غُلو گویی شعارانه از نوع رمانتیک گونه نشویم گریزی می زنیم به آرا و دیدگاه های یکی از بزرگ‌ترین تاریخ دانان و پژوهشگران عصر کهن پرفسور مری بویس که تحقیقات ارزشمندی در خصوص مختصات و جغرافیای ور جمکرد انجام داده است. او در تحقیقی با عنوان « اندیشه شهرسازی در نخستین شهر آرمانی ایران »‌ سعی در گشودن این معما دارد. در تحقیق مذکور یازده حکم کالبدی استخراج شده است و برای هر حکم فروض و نتایجی ارائه شده می پردازیم؛

حکم اول: فضای شهر چهارگوش (مربع) و هر چهار ضلع آن با یکدیگر برابر باشد.

حکم دوم: زمین به سه قسمت تقسیم شود.

حکم سوم: مجموعا 18 گذرگاه در شهر ایجاد شود، به طوری که 9 گذرگاه در بالای شهر، 6 گذرگاه در وسط، و 3 گذرگاه در پایین شهر ایجاد گردد.در اینجا گذرگاه همان محله فرض شده است و این امر یعنی استنباط محله از گذرگاه یا خیابان در برخی منابع دیگر نیز آمده است.

احکام چهارم و پنجم: اندازه جمعیت و آبادی و نحوه توزیع آن را در سه بخش مشخص کرده است.

حکم ششم: نیز به ایجاد آبراهه و جاری ساختن آب در آن اشاره دارد.

حکم هفتم: در خصوص وجود باغهای همیشه سبز و خرم است.

حکم هشتم: به وجود یک « در» یا « ورودی» برای دریافت نور اشاره می‌کند.

حکم نهم: وضعیت خانه ها را مشخص کرده است، بدین مفهوم که خانه هایی بلند، دارای بالاخانه و در و پنجره و ایوان که به هر گشوده شود ، پیرامون آن نیز حیاط قرار گیرد و دارای چشم انداز باشد.

حکم دهم: اندازه هر ضلع را مشخص می‌کند که به طول یک اسپریسی یا یک میدان اسب است. اندازه یک میدان اسب، 230 متر تا یک فرسنگ محاسبه شده است. در نهایت در حکم یازدهم آمده است که اندازه ها در متن اوستا برحسب گام شمرده می‌شود.

با توجه به احکام، فرضیات و نتایج تحقیق، ساختار کالبدی نخستین شهر قوم آریایی مندرج در اوستا، چنین توصیف شده است: ورجمکرد شهری است به شکل مربع چهار ضلعی با اضلاع برابر، که اندازه هر ضلع آن به اندازه یک میدان اسب « اسپریسی» و برابر 1/008گام است. محیط شهر 4/032 گام، و مساحت آن در حدود 1000000 گام است.جمعیت شهر در سه بخش درقسمت بالا، میانه و پایین شهر برحسب سه طبقه اجتماعی روحانیان، سپاهیان و مردم (کشاورزان و گله‌داران) توزیع شده اند. جمعیت کشاورزان و گله داران 1000 خانوار یا 2000 نفر است که در قسمت بالای شهر در 10 واحد همسایگی یا محله اسکان یافته‌اند و جمعیت سپاهان 600 خانوار یا 200/1 نفر که در قسمت میانی شهر در 6 واحد همسایگی سکونت دارند. 300 خانوار روحانی با 600 نفر جمعیت در قسمت پایین شهر مستقر شده‌اند.

شهر دارای سه محله بزرگ و 19 زیر محله (واحد همسایگی) است. در هر زیر محله، 100 خانوار یا 200نفر جمعیت زندگی می کنند. الگوی کالبدی شهر دارای طرح هندسی، منظم با گذرگاههای موازی است. 18 گذرگاه استخوان‌بندی کالبد شهر را می سازند. یک آبراهه عریض عمود بر گذرگاهها، سراسر شهر را طی می کند و مانند آب پخشان بزرگی، شعبه‌هایی از آن در گذرگاهها جاری شده است و خیابانهای مشجر با نهر آب پدید می‌آید. فضای گسترده پیرامون آبراهه به عرض 50 گام از هر طرف به فضای سبز و باغهای خرم پرمیوه اختصاص داده شده است.

مدخل آبراهه از محلی که آب وارد باروی شهر می‌شود، تنها « در» یا «روزن» بارو یا به عبارتی دیگر، تنها ورودی شهر را پدید می آورد. در انتهای آبراهه (نقطه مقابل ورودی باروی شهر) در محوطه‌ای خالی بین آخرین ردیف خانه‌ها در بخش مسکونی روحانیان ، فضایی قرار دارد که شاید مکان آتش همیشه روشن باشد (البته چنین حکمی در وندیداد وجود ندارد و این نکته‌ای است که باید بیشتر تحقیق شود) خانه‌ها در ردیف منظم در کنار گذرگاه‌ها مستقر شده‌اند.

هر خانه به اندازه 324=18×18 گام ، متشکل از اتاق کوچکی است که بر ایوانی بلند قرار گرفته است و هر طرف آن دارای پنجره و ایوان مسقفی است. از هر چهار سو می‌توان بر فضای سبز شهر نظاره کرد. حیاط خانه‌ها به وسیله دیوار و پرچین از همدیگر جدا نمی شود، فضای سبز حیاطها به همدیگر پیوسته و به فضای سبز اصلی شهر در پیرامون آبراهه می‌پیوندند.

شهر نخستین آریایی ورجمکرد باغ شهر خرم و دلگشایی است که بهشت آسمانی را در زمین متجلی می‌سازد. سخن گفتن در خصوص نخستین شهر ورجاوند و شهرستان نیکویی بسیار زیاد است که البته در این جستار نمی گنجد.

قصد و نیت نگارنده آن بود که با نگاهی به گذشته پرشکوه ایران زمین و بویژه تاریخی مهندسی آن هم در روز بزرگداشت مقام مهندس که در معماری،سازه، آب و حتی مکانیک متجلی است به همکاران خود بانگ هشدار و زنهاری زد که چرا امروز شهرهای ما از مینا و مینو هر دو تهی شده اند آیا روح مهندسی در ایران کنونی همچون سایر مشاغل دچارتیرگی بخت و روان شده است؟ چگونه امکان دارد ملتی با غنای شهرسازی ورجَمکرد به چنین روزگار سیاه وآینده گریزی بیفتند که شهرها هر روز بیشتر از دیروز ناساز و ناهماهنگ، بی منظم و بی رخت تر شوند. هیچگونه پیوند ارگانیکی میان شهر و شهروندان با زیست بوم دیده نمی شود در حالی‌که در شهر ورجَمکرد چرخه انسان و طبیعت برقرار بود آن هم در هزاره های کهن.

خلاقیت و نوآوری بدون آفریدن و زایش یک اثر یا طرح قابل اجرا و دوام نیست. سست است و بی بنیاد همچون مد زمانه مثل ابربهاری می آید می رود و نقشی بر روح روان آدمی نمی بندد. پیکره داوود اثر میکل آنژ از سنگ سخت است ولی فکرخلاق هنرمند به این شی چنان روح و جانی توانمندی بخشیده که زور مندی داوود را که تقلیدی است از بی بابکی،هماوردی رستم جهان پهلوان ایرانی هر تماشاگر و ببینده ای را شگفت زده می کند.

گویی سنگ با روح تاریخی پهلوانی همداستان شده است و در قالب تندیس فرهمند و پرشکوه در گالری هنرهای شهر فلورانس با انسان سخن می گوید.تندیسی سخنگو که حامل پیام و اندیشه ای مترقی انسان گرایانه است. به نظر می رسد جامعه مهندسی امروز ما نمی تواند با گذشته و خویش تاریخی خود ارتباط معنا دار برقرار سازد.

شاید ایراد از نوع مدیریت یا دانشگاه و یا حتی بستر خانوادگی باشد ولی هر چه هست عدم ارتباط با روح جمعی مهندسان نسل های گذشته که در آثار کهن پیدا و پنهان فلات ایران زمین مشهود است باعث شده که اندیشه ایرانشهری که همچون خونی در رگ‌های زیست و زندگی تبار ایران بوده است در معماری، مهندسی و اجرا در ساخت و ساز های شهری نادیده گرفته شود.

حاصل این بی توجهی و غفلت ورزیدن ها برآمدن هیولا وار و خوفناک سازه های است که هر روز پی افکنده می شوند،شهرهایی بی هویت و بی اصالت. تولید انبوه شهرخواب ها و حاشیه نشینی و حاشیه گستری،انباشت فقر و محرومیت و در نهایت غلبه حاشیه بر متن. شهرهایی که هر 25 سال یک بار می می‌میرند و دوباره زنده می شوند. سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد.
*دبیر کانون سراسری انبوه‌سازان
نام:
ایمیل:
* نظر: