کد خبر: ۲۲۷۱۱
تاریخ انتشار: ۰۹:۵۵ - ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ 20 June 2015

مسجد سلیمان، صعود یا نزول؟


 

قباد باقری در روزنامه وحدت نوشت: اگر به مسجد سلیمان آمدید انتظار نداشته باشید که مسجد حضرت سلیمان را ببینید، حضرت سلیمان پسر حضرت داوود در سال ۱۱۷۳ پیش از میلاد پس از پدر به رسالت مبعوث می گردد و مردم را به شریعت حضرت موسی رهنمون می کند، وزیرا و آصف برخیا و همسرش بلقیس را که بر سرزمین سبا حکومت می راند به یاد دارید؟
اما از این همه خاطره در این شهر اثری نیست جز بقایای یک آتشکده و چند معبد که بر فراز تختگاهی قرار گرفته اند و آن را به حضرت سلیمان منصوب کره اند تا از تخریب و یا تبدیل آن جلوگیری کرده باشند. اما این ترفند نیز نتوانست در دراز مدت موفق باشد و از خاموشی آن پیش گیری کند.
راویان داستان روایت می کنند: سر مسجد، مسجدسلیمان بنا به دستور حضرت سلیمان و به وسیله دیوها که تحت فرمان حضرتش بودند پی افکنده شده است زیرا موقعیت فیزیکی خرسنگ های سترگ به کار رفته و فاصله انتقال آنها از مبدا تا مقصد و چگونگی رگ چین دیوار پیرامون تختگاه از عهده و توان جسمی انسان های معمولی خارج بوده است و «دیو»ها را موجوداتی خارق العاده و توانمند می پنداشت، از این رو بود که احداث ساختمان این تختگاه را به دیوها نسبت داده اند. آورده اند که: روزی حضرت سلیمان (ع) اراده فرمودند تا در آن مسجد نماز بگزارند، به عرض حضرتش رسید که سر درب ورودی مسجد آماده آماده نیست، حضرت سلیمان دستور دادند تا در اسرع وقت نواقص را برطرف و مسجد آماده نمازگزاردن گردد.

download

 

از طرفی پیرزن دیوی که برای آوردن سنگ سردرب مسجد به کوه لَندَر که یکی از رشته کوه های سلسله جبال زاگرس میانی است، عزیمت کرده بود و هنوز برنگشته است. دیوان دست به کار شدند و سر درب و دیگر نواقص را برطرف نمودند. پس از برگزاری نماز، دیوها پیکی را روانه کوه لندر نمودند تا به پیرزنی که برای آوردن سنگ سر درب مسجد عزیمت کرده بود اطلاع بدهند که کار مسجد به پایان رسیده و دیگر نیازی به آوردن سنگ نیست.
از قضا چاپار در محل آثار باستانی بردنشانده کنونی واقع در حومه مسجد سلیمان به پیرزن حامل سنگ برخورد می کند در حالیکه سنگ را از زیر پرشالش گذاشته و ضمن ریسیدن پشم در حال مراجعت بود.چاپار اعزامی خبر تمام شدن کار مسجد را به اطلاع پیرزن دیو می رساند.او نیز به شدت غضبناک شده و سنگ را از پرشال برگرفته و با قدرت هرچه تمام تر آن را به طور عمودی بر زمین می کوبد به گونه ای که قسمتی از آن در خاک فرو می رود و آن همان سنگ برد نشانده کنونی است.

این سنگ افراشت که حدود چهار متر طول و نزدیک به پنجاه سانتی متر ضخامت دارد، همچنان استوار و پا برجاست و آن منطقه تاریخی که یکی از تختگاه های سر دودمان پارسی و پارتی (الیمایید باستان) است، هنوز هم به نام بردنشانده خوانده می شود.ابراهیم داوود در بحثی پیرامون کتاب اوستا بخش دینکرد، فصل دوازدهم، خلاصه چیتردات،کیومرث که نخستین بشر است و اهورا مزدا او را بیافرید مشیا و مشیانه (آدم و حوا) چنین آورده است: «دیو یعنی پیرو کیش دیرین و یا پرستنده و یا ستاینده گروه دیوها یا خداوندان و پروردگاران پیشین در خود اوستا چندین بار واژه دئو DAEYA-DUEYA صفت بکار رفته به عنوان پیرو دیو یا پرستنده دیو، همچنین در اوستا واژه مزدیسنا از برای ستایندگان اهورا مزدا خدای یگانه زردشتی و دیویسنا از برای پرستندگان گروه خدایان کیش پیش بکار رفته است.
در ایران دیو به معنای درخشان،فروزان و ستوده، در یونانی، زئوس، در لاتین ژوپیتر خداوندگار بزرگ است. در زبان فرانسه واژه دِیو (DIEU) به معنی خدا بکار رفته است.»
در فاصله سده نهم تا هفتم پیش از میلاد قومی آریایی بنام «پارسوا» که از سرزمین یخبندان شمال سیبری به این سو کوچ کرده و در سواحل دریاچه ارومیه که پهنه وسیعتری از حال را داشت مستقر گردیدند و آنگاه به تدریج در دامنه شمال غربی زاگرس و کوه های بختیاری به جلگه خوزستان رهسپار شدند و مسجد سلیمان کنونی از جمله مناطقی بود که در آن مسکن گزیدند، این قوم نیم بدوی و گله پرور که متکی بر معیشت شبانی بودند به تربیت اسب و سگ نگهبان می پرداختند، بعد از آشنایی با کشاورزی و ترک کوچ زیستی در این کوه پایه ها شهر تازه ای ساختند و به یاد سرزمین گذشته خویش «پارسوا» آن را «پارسوماش» نامیدند.

بنابراین آثار برجای مانده، تختگاهی است کهن بنام «سرمسجد»، فاز یک این تختگاه با خرسنگ های سترگ و به گونه ای پیش آمده و پس رفته «کنگره ای» که از سه سو تخت را دور زده و از سوی مغرب به کوه تکیه داده است.نخست تخت دینی (آتشکده) برفراز آن ساخته شد، سپس گرداگردش شهرکی مسکونی پی افکنده شد، از آن پس طایفه های پارسی به تدریج در دیگر ارتفاعات این خطه فرود آمدند و به گونه ی نخست، تخت دینی، خانه رئیس طایفه مجموعه ای مسکونی در منطقه هایی همچون بردنشانده، قلعه بردی اندیکا و ... را بنا نهادند.پس از آنکه آشور بانیپال در سال (۶۳۳ پ.م) ر ایرانیان بومی (ایلامی ها)شورید و پایتخت آنان «شوش» را به تصرف درآورد، پارسیان که حکومت نوپایی را تدارک دیده بودند با استفاده از ضعف ایلامی ها «پاسارگاد» پارس را بر پهنه قلمرو خود افزودند، آنگاه با غلبه کوروش بزرگ بر آستیاکس پادشاه ماد، حکومت مرکزی ایران در حدود (۵۵۰ پ.م) در پاسارگاد بنا نهاده شد.
بدان گاه که بزرگترین میدان نفت خاورمیانه در پگاه پنجم خرداد ماه سال ۱۲۸۷ خورشیدی در مسجد سلیمان کشف گردید و در شمار یکی از نقاط ثروتمند دنیا و محل تردد سیاستمداران و سود پرستان آن سوی عالم گردید، در آن محدوده ی زمانی آبادانی دیگری وجود نداشت. تنها عشایر بختیاری کوچگاه پاییزی و زمستانی خود را در این منطقه برقرار کرده بودند.
پس از آن که مته دوران با دورانی کند، اما امیدوار کننده در عمق ۳۶۰ متری (۳۰۰۰ فوتی) از لایه سنگی سخت گذشت و نفت با فشاری شگفت آور فوران کرد و سرنوشت شهر را با بافتی جدید رقم زد.این بار نه پارسیان کوچنده، بلکه استعمارگران جهان خواری بودند که از دور دست ها خود را به این سرزمین رساندند.این بیگانگان زیرک با استفاده از کتاب های تاریخی همچون (نوشته های هرودت) دریافته بودند که ایرانیان در این دیار از نفت و گازی که بطور طبیعی از زمین رانده می شد استفاده های گوناگونی کرده و آتش جاویدان خود را در این منطقه بر می افروختند، از این پس بود که با تبادل نظر و رایزنی با اشخاصی چند از جمله: کوت سردرموند که زمانی سفیر انگلیس در ایران بود«ویلیام ناکس دارسی» ثروتمند ماجراجوی انگلیسی ایرلندی تبار را که می توانست به این مهم دست زند برگزیدند. جالب این است که نه خود دارسی، بلکه نماینده اش به نام «آلفرد مایوت» موفق شد با عقد قرارداد با دولت وقت ایران و با تاسیس شرکتی به نام «سندیکای امتیازات» و به مدد فن شناسی و تجهیزات لازم و با حفر چاه به سرچشمه آتش جاویدان پارسیان دست یابد و بعد از آن بود که پای مهمانان ناخوانده و استعمارگر انگلیس به این خطه طلاخیز گشوده گشت و از آن پس بود که با احداث خط لوله، راه برون رفت نفت مسجد سلیمان به سوی آبادان را فراهم آوردند و متعاقب آن چاه های دیگری حفر و ادامه این روند جویندگان و تصاحب کنندگان این طلای سیاه را بر آن داشت تا دست به تدارک وسیعی بزنند و به دنبال آن بود که شرکت شهری با ویژگی های صنعتی بنا نهاده شد.با احداث تاسیسات مسکونی و رفاهی جهت کارکنان خارجی و ایرانی و استقرار خارجیان در مسجدسلیمان،«نطفه ی تبعیض طبقاتی مدنیت یافته آغاز قرن بیستم در این شهر پا به عرصه حیات نهاد.».
از آن پس بود که تاسیسات رفاهی، ورزشی، بهداشتی و تفریحی مدرن در این شهر یکی بعد از دیگری سر برآورد، گرچه بهترین و مدرن ترین آنها ویژه مهمانان ناخوانده بود اما ایرانیان هم از آن همه نعمات تا حدودی بی بهره نبودند و با استخراج نفت که همانا مکیدن شیره ی جان شهر بود بالاخره تاسیسات زیربنایی هم احداث کردند که در آن ایام حتی کلان شهرهای کشور نیز فاقد آن بودند.روزگاری که چراغ پی سوز در کنج رفک های دیگر شهرها سوسو می زد، علاوه بر خانه های مسجد سلیمان، خیابان های آن نیز از نعمت برق برخوردار بودند.آن گاه که حمل بار تجار و تردد مردم و غافله ها با همه عواقب سوء به وسیله چهار پایان صورت می گرفت، مسجد سلیمان دارای راه آهن بود و آمد و شد مردم با خودرو انجام می گرفت و متعاقب آن فرودگاه نیز احداث شد
آن زمان که آب شهر ها از چشمه ساران تامین می شد و یا با حفر قنات و یا چاه ها به وسیله چرخ و دلو تهیه می شد، مسجد سلیمان هرچند با مشکلات عدیده، اما از آب لوله کشی نسبتا بهداشتی برخوردار بود. آن زمان که معالجات و درمان بیماران با تجویز داروهای طبیعی غیر استاندارد و حجامت بوسیله تیغ های چاقو گونه و توسط حکیم باشی انجام می گرفت، مسجد سلیمان دارای دکتر، درمانگاه و بعد هم بیمارستان بود.آن گاه که بیشتر شهر ها از باشگاه و ورزش های باشگاهی اطلاع چندانی نداشتند، در مسجد سلیمان انواع باشگاه های ورزشی وجود داشت و ورزشکاران بنامی نیز در عرصه ورزش ظاهر گردیدند.
پس از آنکه نفت مسجد سلیمان از پیکره شهر استخراج و علاوه بر اشباع انگلستان، چون خونی به شریان های دیگر شهرهای ایران نیز تزریق گردید آنها جان گرفتند و آباد شدند اما مسجد سلیمان هر روز بیشتر تکیده و پلاسیده می گردید و چیزی که از آن برجای می ماند، پیکری بی رمق، بدقواره و فراموش شده بود، به عبارتی دیگر، شرکت شهری بازنشسته و فراموش شده است.
چندسال پیش مسئولان ذیربط شرکت نفت در باشگاه مرکزی این شهر گرد آمدند تا «خبر مسجد سلیمان بدون نفت را به مردم شهر اعلان نمایند». اکنون که چند سالی از آن نشست می گذرد، ظاهراً به این نتیجه رسیده اند که «چشمه های نفت و مخصوصاً گاز» این شهر نه به مانند گذشته بلکه به میزان کمتری مجدداً شروع به جوشیدن کرده اند. این بار، نه انگلیسی ها بلکه چینی ها داوطلب احیاء و استخراج نفت و گاز شده اند.باشد تا مسئولان به منظور ادای دین بیشتر به این «مادر شهر صنعت عظیم نفت ایران و به پاس خدمات فراوان آن»،درصد قابل توجهی از درآمد نفت را به عمران، آبادانی، بازسازی و احداث تاسیسات زیربنایی به (عموم مردم این شهر) - «و نه تاسیسات و سرویس های ویژه کارکنان شرکت نفت»- اختصاص و نسبت به جذب فرزندان بیکار این زادبوم توجه بیشتری به عمل آروند، تا شاید پاسخگوی گوشه کوچکی از خیل خدمات آن باشند. به امید آن روز.

مرجع :خوانا نیوز

بازدید:۹۵۳
captcha