میراث؛ حافظه ی دراز مدت شهر
علی اعطا
یک- معمولا زمانی که به واژه ی میراث فرهنگی اشاره می شود، ذهن ما به صورت ناخودآگاه تعدادی از آثار شاخص و شاهکارهایی را به یاد می آورد که گاه در سفرهایمان، و گاه از طریق رسانه های ارتباط جمعی با آنها مواجه شده ایم و در خاطرمان مانده است. این یادآوری، به عنوان یک سازوکار ناخودآگاه ذهنی، امری اجتناب ناپذیر است و طبیعی هم هست. بالاخره معمولا هر پدیده ای را با نمادها و نشانه های شاخص آن می شناسیم. آثاری مثل چغازنبیل، میدان نقش جهان، تخت جمشید، ارگ بم و مواردی از این قبیل. اما میراث فرهنگی معنای وسیع تری دارد. میراث در معنای ساده ی آن، عبارت از حافظه ی مشترک است. حافظه ی مشترک ما مردمان، حافظه ی مشترک اقوام، حافظه ی مشترک شهر، حافظه ی مشترک یک ملت؛ و گاه حافظه ی مشترک ملل گوناگون. میراث، خواه بر جنبه های مادی و فیزیکی (مانند ابنیه و آثار تاریخی و فرهنگی) دلالت کند و چه بر جنبه های غیرمادی و ناملموس، در ذهن و اندیشه ی صاحبان آن جریان پیدا می کند و تبدیل به ارزشی بی بدیل می شود. به همین مناسبت همواره بخشی از ارزش های میراثین، ناظر به قدمت آن است. ارزشی که عمدتا در روحیات جمعی ما ایرانیان آنگونه که باید، جای ندارد و با ارزش های ناشی از قدمت، عموما با ناباوری نگاه می کنیم.
دو- سالن تئاتری در پاریس هست به نام "تئاتر دو لا اوشت" یا به زبان فرانسوی، teatre de la huchette. این سالن تئاتر کوچک 85 نفری، در ساحل شرقی رود سن در پاریس، از سال 1957 تا به حال، یعنی حدود 58 سال است که نمایش های "آوازه خوان طاس" و "درس" اثر "اوژن یونسکو" را هر شب اجرا می کند. هنرپیشه های قدیمی رفته اند، افراد جدیدی آمده اند. کسانی بازنشسته شده اند، کسانی از دنیا رفته اند اما "آوازه خوان طاس"، همچنان در "تئاتر دو لا اوشت" به حیات خود ادامه می دهد. در واقع "تئاتر دو لا اوشت" به عنوان ظرف نوعی از زندگی، و مظروف آن، به حافظه ی شهر پاریس راه پیدا کرده است.
معمولا حافظه را به دو نوع درازمدت و کوتاه مدت دسته بندی می کنند. حجم اطلاعاتی که به حافظه ی کوتاه مدت وارد می شود و چند لحظه ای در آن توقف می کند، بسیار زیاد است. اما کوتاه مدت است و ماندگاری ندارد. در شهر، همه روزه رویدادهای فراوانی حادث می شود و زود فراموش می شود. اما رویدادهای دیگری هم هستند که اگر چه تعدادشان در برابر رویدادهای روزمره زیاد نیست، اما به آن بخش دراز مدت حافظه ی شهر تعلق پیدا می کنند. مثال "تئاتر دو لا اوشت" از این جنس است. کافه نادری با تاریخ و خاطراتی که بر شانه های خود حمل می کند از این جنس است. حسینیه ی اعظم اهواز از این جنس است و به حافظه ی شهر اهواز متعلق شده است؛ به خصوص اینکه از میان مسوولین و گردانندگان حسینیه، نویسنده ای پیدا شود و حافظه ی حسینیه را بنویسد و آن را در حافظه ی شهر تثبیت کند. کلوپ واحدی اهواز هم از این جنس است، که گفته می شود ایده ی اولیه ی حاکم بر فیلمنامه ی آن، ریشه در واقعیتی در کلوب واحدی در دهه های پیش داشته است.
به این شکل است که فضاها و اماکنی هستند که به تدریج جای خود را در میان حافظه ی دراز مدت شهر تثبیت می کنند.
در اذهان ما عمدتا این مشکل وجود دارد که در موارد بسیار، ارزش ناشی از قدمت را درک نمی کنیم. گاه گمان می کنیم نو بودن همواره و به خودی خود یک ارزش است؛ و اگر آثار قدیمی تر، به لحاظ کالبدی و فیزیکی نفیس نبودند، دلیلی برای حفظ آنها وجود ندارد.
این تئاتر و اتفاق مستمری که قریب 60 سال است در آن رخ می دهد، عنصر درخشان و پیوند دهنده ای است که خاطرات جمعی فراوان برای شهروندان رقم زده است و توانسته در حافظه ی شهر جای بگیرد.
سه- سالها پیش، زمانی که در دانشکده ی هنرهای زیبا درس می خواندم؛ معاون اداری و مالی دانشکده با مشکل جالبی مواجه شده بود. دانشکده ی هنرهای زیبا یکی از قدیمی ترین مراکز آموزش عالی هنر و معماری است. دانشکده راهرویی داشت – یا دارد- که به آن کلوناد گفته می شود. کلوناد کلمه ای یونانی است و گویا معنای "مسیری با ستون هایی در یک طرف" می دهد. کف این راهرو و یا کلوناد، با سنگ هایی قدیمی سنگفرش شده بود که آسیب دیدگی و خوردگی آنها، حکایت از گذشت دهه ها بود. گاه افراد در حین راه رفتن، اگر مراقبت نمی کردند، ممکن بود پایشان پیچ بخورد و اذیت شوند. در حالت عادی، ممکن است هر عقل سلیمی بگوید این سنگفرش باید نوسازی شود. اما بر اساس نگاهی که به حافظه ی شهر، به حافظه ی دانشکده و مسایلی از این دست بها می دهد، سنگفرشی که روزانه محل رفت و آمد بزرگان نقاشی، مجسمه سازی، معماری، گرافیک، عکاسی و دیگر رشته های هنری بوده است، باید محافظت می شد.
چهار-میراث ما، حافظه ی مشترک سرزمینی ماست. میراث ما شعر و ادب ماست تا ما امروز فارسی را به سلیس و روان صحبت کنیم. میراث ما معماری ماست. آداب و رسومی است که آنها را میراث شفاهی یا ناملموس می نامیم (همچون مراسم عاشورا و عید نوروز). میراث ما آن دسته از عناصر فرهنگی هنری است که از گذشته برای ما برجا مانده است. تا در آنها نگاه کنیم و بدانیم که بوده ایم و که هستیم.