کد خبر: ۳۲۸۰۴
تاریخ انتشار: ۱۴:۰۳ - ۰۲ بهمن ۱۳۹۵ 21 January 2017

فریادرسی مرز ندارد

این احتمال برای همه هست که صبح که از خانه میرن سر کار دیگه هرگز به خونه بر نگردن، اما برای بعضی‌ها بیشتر!
شاید موج فاجعه پلاسکو خیلی زود همه ایران رو گرفته باشه، اما بعضی جاها رو زودتر. یا اندوه شهادت یکباره این همه آتشنشان رو ناراحت کرده باشه، اما بعضی افراد رو ناراحت‌تر. حتی شاید این حادثه خیلی‌ها رو گریان کرده باشه، اما بعضی اشخاص رو گریان‌تر....

هر شغلی بالاخره سخته، اما بعضی شغل‌ها سخت‌تر! یا اینکه "پدر" صبح از خونه بیرون بره و توی این شهر شلوغ گم بشه بچه‌ها رو دلتنگ کنه، اما بعضی بچه‌ها رو دلتنگ تر. نمی دونم! ولی چیزی که ازش مطمئنم اینه که آدم باید عاشق شغلش باشه، اما برای بعضی از شغل‌ها عاشق‌تر...

از صبح هوا کمی ابری بود و باد سردی می‌وزید. انگار آسمون هم بغض کرده بود و می‌خواست به کمک این نسیم خنک بغضش رو قورت بده. بیرون از اینجا زندگی مثل همه روزهای زمستونی دیگه جریان داره، اما اینجا کمی فضا سنگینه. استکان دست نخورده چای، روی میز پیش روش یخ کرده و نگاهش به زمین، مات مونده.

هر از چند گاهی یه گوشه چشمی به صفحه تلفن همراهش میندازه که ببینه خبر جدیدی نرسیده. آرامشی که توی لحن صداش موقع سلام علیک به چشم میومد در واقع خبر از آشوب درونش داره. دمِ در هم همین وضعیت بود. وقتی میومدم داخل دیدم توی اتاقک کوچیک کنار ورودی حیاط چندتایی نشسته بودن و خیره شده بودن به تلویزیون قدیمی و 21 اینچ بالای سرشون.

بی مقدمه شروع می کنه

- خوبیه سازه‌های فولادی اینه که بعد از فروپاشی و تخریب، حفره‌هایی باز میمونه که هوا به کسایی که شاید زیر آوار زنده مونده باشن برسه. ای خیلی خوبه!

-هنوز نگاهشو از روی زمین بر نداشته.

- اما آتش‌های نهفته‌ای که لای آوار باقی میمونه دائماً دود غلیظ ایجاد می کنه. این بده. دود میتونه باعث خفگی بشه. اگه زیر آوار زنده مونده باشن با این دود ممکنه اکسیژن بهشون نرسه و خفه بشن.
   
- با همون لحن بی روح ادامه میده: این آهن‌ها مثل یک کلاف طناب به هم گره خورده، به هم پیچیده شده. یکی از ایرادهای این سازه‌ها اینه که بعد از تخریب به ابعاد و قطعه‌های خیلی بزرگی تقسیم میشه و بعضی از این قطعات اونقدر سنگینه که جرثقیل هم از پسش بر نمی‌آید.

- بعد از چنل لحظه سکوت باز هم ادامه میده: پیچیدگی‌های خاص خودشو داره. به همین خاطره که سرعت آوار برداری پایینه. هم سنگینی قطعات و هم اینکه باید توی ارتفاع برشکاری انجام بشه. حتی برداشتن قطعات باید با مهندسی انجام بشه که دوباره آوار فشرده نشه و راه هوا رو ببنده.

اتاق ستاد فرماندهی آتشنشانی اصفهان طبقه چهارم ساختمان مرکزی آتش نشانی قرار داره و دید خوبی به شهر اصفهان و پارک‌های حاشیه زاینده رود داره. دور تا دورش چند گلدان سرحال چیده شده. روی طاقچه‌ها و دیوارها پر از حکم و تقدیرنامه است. اما چیزی که قدری نگاه کردنش جذاب تره کلاه هایی ه که پشت میز مدیریت توی قفسه‌ها چیده شده. شش یا هفت مدل کلاه مختلف ایمنی و آتش نشانی که تمیز اما به قول قدیمی‌ترها "خاک کار خورده" اند. از کلاه‌های ساده و معمولی تا کلاه‌های زد حریق و حرفه‌ای. تابلوهای عکس آتشنشان ها که از ورودی ساختمان همه جا به چشم می خوره اینجا هم هست. تابلوهایی که هرکدوم عمقی دارن به اندازه ایثار.

بهزاد بزرگزاد، مدیرعامل سازمان آتش نشانی و خدمات ایمنی شهرداری اصفهان با چهره‌ای تکیده نشسته و با اینکه فاجعه پلاسکو داخل حوزه استحفاظی خودش نبوده اما کاملاً نگرانی توی چشم‌هایش مشهود و مشخصه.

با یه نفس عمیق و یه آه کشیدن کوچیک شروع می کنه: باید اول یک تسلیت خاص به جامعه آتشنشان بگم. این حادثه یک فاجعه عظما بود.

با یه لحن صمیمی و آروم ادامه میده: ایمنی مرز نداره و برای فریادرسی حریمی نمیشه تعریف کرد. بچه‌های آتشنشان اگر به یک شهر دیگر برن هرگز احساس غریبی نمی کنن. به این خاطر که بسترهای کاری بسیار مشابه است و هوای هم دیگه رو به صورت خاص دارن. به همین خاطر حتی آتشنشانان لندن یا کالیفرنیا همان ساعات اول اظهار تأسف کردند.

کتش و مرتب می کنه، روی صندلی تکونی می خوره و ادامه میده: واقعاً این حادثه خیلی برای آتشنشان ها غمباره. می دونیم از این دست حوادث تمومی نداره. چه بسا همین الان در گوشه‌ای از کشور یا شهر حادثه‌ای مشابه رقم بخوره و قطعاً چنین اتفاقات مشابهی ممکن است ایجاد بشه.

بزرگزاد معتقده آتشنشان ها یک شرایط کاری استاندارد ندارند و طبق یک برنامه زیری مشخص پیش نمیرن. به این خاطر که بالاخره باید با سرعت عمل یک کاری رو انجام دهند و مثل صنعت نیست که با شرایط ایمن و استاندارد یک کارو پیش ببرن.

مدیرعامل سازمان آتشنشانی اصفهان که شاید خیلی بهتر عمق فاجعه رو حس می کنه با یه بغض نهفته که کاملاً جنس صداشو عوض کرده میگه: خیلی سخته... هرچی فکر می‌کنم خیلی سخته! اینکه یک تعداد آتشنشان برای حریق در محل حاضر بشن و ناگهان در همان لحظه و در همان موقعیت با بحث آوار برداری مواجه بشن خیلی سخته. چالش‌های پیش روی آتش نشانی اصلاً قابل پیش‌بینی نیست.

بزرگزاد ادامه میده: حوادثی که گریبان گیر آتش نشان‌ها هست بسیار ناشناخته و پیچیده است و حد بالای ایثار را در این شغل می‌تونیم ببینیم. آتشنشان از همه مسائل خودش می گذره تا جان یا مال کسی را نجات بده. وقتی به یک آتشنشان میگی نرو و جواب می ده من آتشنشانم، خیلی سخته، خیلی.

با یه نفس عمیق بغضشو قورت میده: جامعه آتشنشان بدجور داغ دار شد. ای کاش این مظلومیت بچه‌های آتشنشان برای جامعه ملموس می‌شد. امام حسین (ع) روز عاشورا گفت اگه سرم را می‌برید ببرید، اما چیزی که هستم را نگویید نیستم. شاید تا پیش از این اتفاق جامعه هیچ شناختی از آتشنشان نداشت و البته که هنوز تا شناخت عمق انسانیت آتشنشان خیلی فاصله هست.

بزرگزاد از پنجره نگاهی به آسمون میندازه و میگه: هر بُعد از شغل آتشنشان را نگاه کنیم مشکلات خاص خودش را دارد. دو هفته پیش مجلس سختی شغل آتشنشان را مصوب کرد و امیدواریم شورای نگهبان هم این مصوبه را تأیید کند. سخت‌ترین و با استرس ترین شغل آتشنشان بودن است. این آتشنشان هایی که زیر آوار مانده‌اند نه قهرمان هستند نه شهید. اینها آتشنشان هستن.

سکوت فضا رو پر می کنه. شاید خیلی‌ها معنی آتشنشان بودن رو درک کنن اما بعضی‌ها بیشتر!

بزرگزاد معتقده مدیریت بحران یک پازل خیلی بزرگ و ساخته شده از قسمت‌های مختلفه. تمام این قطعات باید کنار هم قرار بگیره تا بحران مدیریت بشه. اگر حتی یکی از این تکه پازل‌ها وجود نداشته باشد بحران آن طورکه باید مدیریت نمی شه.

مدیرعامل سازمان آتشنشانی شهرداری اصفهان معتقده: به همان اندازه که تجهیزات مهم هستن، به همان اندازه دانش فنی آتشنشان مهم است. به اندازه دانش فنی، سطوح هماهنگی مدیریت! درست به همان اندازه رفتار مردم در هنگام بحران اهمیت داره. معابر، شهرسازی، فرماندهی، همه این موارد باید کنار هم قرار داشته باشند. خود هرج و مرج می‌تونه مشکلات زیادی در بحران ایجاد کنه.

حرف از رفتار مردم شد؛ از جانب من به این افراد بگید: تویی که سر راه خودرو امدادی ایستادی و سلفی گرفتی، زیر عکست بنویس "من عامل کشته شدن یک آتشنشان بودم". چه شیرینی داشت گرفتن این عکس‌ها و تصاویر. این تصاویر دردآلود به چه درد می‌خورد؟

 و ادامه میده: در بحران‌ها، اولین و بدترین آفت حضور افراد کنجکاو و غیر مسئول است. ثانیه‌ها برای آتشنشان مهم هستن. آتشنشان بودن درست مثل مسابقات دویِ صد متر است. نفر اول و دوم در صدم ثانیه با هم اختلاف دارند. آتشنشان بودن دویِ ماراتون یا فوتبال نیست. هر ثانیه تعیین کننده است.

بزرگزاد توضیح میده: نمودار رشد حریق نشان می‌دهد سرعت شعله پنج تا شش متر در ثانیه است. سرعت یک انسان در افق حدود یک متر و 20 سانتی متر است. ببینید شعله چند برابر آتشنشان سرعت دارد. هر ثانیه شعله 5 متر حرکت می‌کند. یعنی در یک ثانیه یک فرش یا یک مبل آتش گرفت.

مدیرعامل سازمان آتشنشانی شهرداری اصفهان ادامه میده: هر ثانیه برای آتشنشان مهم است و متاسفانه مردم جلوی خودرو امدادی را مسدود می‌کنند. همه مردم باید تلاش کنند مسیر را برای نیروی امدادی باز کنند، اما برعکس با وجود آژیر ماشین‌های امدادی مردم جلوی خودروها یا هیچ عکس العملی نشان نمی‌دهند یا سد راه هستند.

بزرگزاد ادامه میده: مثلاً یکی از مسائل بدیهی ممنوعیت استفاده از منابع روباز شعله است. در ساختمان پلاسکو تمام مغازه‌ها و کارگاه‌ها از گازهای پیک نیک و کپسول یازده کیلویی استفاده می‌کردند. این به وضوح منع قانونی دارد. به خصوص توی یک ساختمان بلند با این کاربری!

مدیرعامل سازمان آتش نشانی اصفهان معتقده ساختمان بلند کوره‌ای است که خودش سوخت خودش را تأمین می‌کند. ساختمان بلند، هم ساختارهای افقی و هم عمودی دارد و شعله خیلی راحت و سریع در آن منتقل می‌شه. به خصوص که در ساختمان پلاسکو مقدار بسیار زیادی مواد قابل اشتعال وجود داشته است. تمام فعالان ساختمان پلاسکو عمده فروش بوده‌اند و کالاها معمولاً لباس.

بزرگزاد ادامه میده: یعنی بار حریق خیلی خیلی بالایی در این ساختمان، آماده بی احتیاطی و رقم زدن فاجعه بوده. در محافل آتشنشانی بحثی هست مبنی بر اینکه اگر یک ساختمان خودش از خودش دفاع نکنه قطعاً کسی از بیرون نخواهد توانست از آن دفاع کند و بالاخره یک روز مشکل ایجاد می‌شود.

مدیرعامل سازمان آتش نشانی اصفهان ادامه میده: ساختمان پلاسکو یک کاربری پرخطر بوده. کاربری‌ها را بر مبنای کیلو گرم بر متر مربع تقسیم بندی می‌کنیم. جایی که بیشتر از 150 کیلوگرم بر متر مربع کالا وجود داشته باشد پرخطر است.

بزرگزاد از صاحبان واحدهای پلاسکو سؤال می کنه: چه موارد ایمنی در این ساختمان رعایت شده بوده و چه سیستم‌های اطفاحریقی در این ساختمان نصب شده بوده؟ تقریباً هیچی. پس این نقص در پازل، ایجاد بحران خواهد کرد و هرگز به سادگی قابل مدیریت نخواهد بود. چرا که از ابتدا غلط است. روی یک روند صحیح پیش نرفته.
مدیرعامل سازمان آتش نشانی اصفهان که همچنان نگران موردهای مشابه در سراسر کشور است، ادامه میده: ساختمان‌های همچون پلاسکو در تمام کلان شهرها وجود دارد. همین بافت فرسوده اصفهان را نگاه کنید. پر است از ساختمان‌های خطر آفرین و نا ایمن. در همین چهارباغ که مثلاً قلب اصفهان است ببینید سازه‌های و پاساژها در چه سالی ساخته شده‌اند و چه فرایندهای ایمنی در آن‌ها وجود دارد؛‌ تقریباً هیچی! هر لحظه امکان داره یه فاجعه مشابه همینجا توی چهارباغ اتفاق بیفته.

بزرگزاد  در ادامه می گوید: زمان آغاز حریق زمانی بوده است که بالاخره کسانی در آنجا حضور داشته‌اند. اگر در داخل آنجا تاسیسات ساده اطفا حریق وجود داشت خیلی سریع در همان لحظات ابتدای حریق، می‌شد آن را اطفا کرد. در لحظه ابتدای حریق با یک سطل آب می‌شود حریق را خاموش کرد. اگر یک مقدار وسیع‌تر شد با یک بشکه آب، بعد با یک ماشین آب... اما بعد از چند دقیقه درجه حرارت به هزار و 500 درجه سانتی گراد خواهد رسید. اصلاً برای مردم عامی قابل تصور نیست 1500 درجه سانتی گراد، یعنی دمایی که به سادگی آهن را ذوب می‌کند.

از تجهیزات آتش نشانی اصفهان می‌پرسم و جواب می‌گیرم: تجهیزات قابل قبول در اصفهان داریم. اما تجهیزات آتشنشانی هر روز تغییر می‌کند، هر روز شرایط عوض می‌شود. معابر تغییر می‌کنند، شهرسازی عوض می‌شود، ساختمان‌ها مرتفع‌تر می‌شود، در معماری سبک سازی می‌کنیم و این سبک سازی ها گاهی اوقات واقعاً قابلیت اشتعال بالایی دارند.

برای من فروریزش ساختمان پلاسکو اوج بدشانسی و فاجعه بود، اما بزرگزاد چیز دیگری فکر می‌کند: معمولاً فرو ریزش‌های ساختمان‌هایی که طعمه حریق بوده‌اند یا دچار انفجار می‌شوند به صورت 90 درجه است. فروریزش ساختمان پلاسکو کاملاً عمود اتفاق افتاد و همین موضوع واقعاً یک معجزه بود. یک و نیم برابر ارتفاع ساختمان معمولاً در جهت تخریب از بین می‌رود و اگر ساختمان پلاسکو هم با همین زاویه سقوط می‌کرد قطعاً تمام آتشنشان‌ها و مردم زیر آوار از بین می‌رفتند.

بزرگزاد ادامه میده: برای من که می دانم، اطلاع دارم و خوانده‌ام مشخص است که این نوع ریزش پلاسکو یک معجزه بود. اگر پلاسکو با زاویه سقوط می‌کرد تا 70 متر هرکسی حضور داشت زیر آوار کشته می‌شد. تمام آتشفشان ها و کسبه و مردمی که برای عکاسی حضور داشتن از بین می‌رفتن.

خیلی کوتاه می‌پرسم "آقای بزرگزاد بچه دارین؟" و بلافاصله جواب می‌گیرم: "بله" انگار با همین سؤال کوچیک یک دنیای جدید رو باز کردم. انگار دریچه‌ای باز شده به عمق احساسات این مرد کارکشته. سکوت فضا رو گرفته. جمع شدن اشک رو توی چشم‌های بزرگزاد می‌بینم. قرمز میشه! گُر می گیره و با بغضی که درست در آستانه ترکیدنه ادامه میده: ببینید! این سؤال فقط از من نباید پرسیده بشه. از همه آتشنشان ها باید این سؤال پرسیده بشه. از دیروز که این اخبار را می‌شنوم خودم را جای اون خانواده‌هایی گذاشتم که الان در این وضعیت قرار دارن. من اگه هرموقع مأموریت برم، حتی 2 نصف شب از خونه برم بیرون دخترم نمی خوابه تا من برگردم خونه. خیلی سخته! خیلی سخته.این سؤال رو از تمام آتشنشان های ایران باید کرد.

و بغض مرد شکست.....

اشاره می کنه به صندوق صدقات کوچکی که لبه پنجره گذاشته شده: من یه صندوق صدقه دارم. یک کیسه پول هم توی کشوی میزم دارم. (کیسه پلاستیکی سفید رنگ پول رو از توی کشوی اول میزش خارج می کنه) من صبح به صبح به خاطر بچه‌های آتشنشان توی صندوق پول می‌اندازم. چون از حرکت کردنشون، از رفتنشون، از لحظه‌ای که سوار ماشین می‌شن می دونم با چه خطراتی رو به رو هستن تا زمانی که عملیات اطفا حریق انجام می‌دن و بر می‌گردن. همیشه امن یجیب می‌خونم براشون.

کمی صداشو کنترل می کنه و ادامه میده: چون می دونم بعضی اوقات باید رد پای خدا را ببینیم و خدایی جلو بریم. متاسفانه فرهنگ ایمنی خیلی فقیر است. آتشنشان ها باید جایی برن که واقعاً سخته. همه آتشنشان‌ها این سختی را درک می‌کنند. چندین آتشنشان به من اس ام اس زدن و اعلام آمادگی کردند که به تهران برن. اما اونجا تعداد آتشنشان‌ها کم نیست. الان اونجا بیشتر نیاز هست که هرج و مرج نباشه.

بزرگزاد معتقده فقط باید برای کسایی که شاید زیر آوار هنوز زنده باشن دعا کرد.

توی همین ساختمان اتاقی هست که کمی با اتاق‌های دیگه فرق داره. وارد اتاق که می‌شین چهار نفر پشت یک میز بلند کنار هم نشستن و روبه روشون پر از تجهیزات و سیستم‌های مخابراتیه. روی دیوار رو به رو یک مانیتور خیلی بزرگ قرار داره که به دوربین‌های ترافیکی سطح شهر وصل شده. هر لحظه تلفن‌های روی میز زنگ می خوره و یکی از آتش نشان‌ها تلفن رو بر می داره: الو آتش نشانی بفرمایید...؟

حریق و حوادث از اینجا کنترل می‌شه. از دریافت اطلاعات تا اعزام، آدرس دهی و حتی باز کردن مسیر خودرو امدادی یا انتخاب بهترین مسیر برای رسیدن به محل در کوتاه‌ترین زمان ممکن. از این اتاق دسترسی به تمام دوربین‌های ترافیکی سطح شهر وجود دارد.

حتی سامانه 118 به این اتاق متصل شده و به محض اینکه تلفن زنگ می خوره و تماس برقرار میشه آدرس تلفن روی مانیتور رو به رو ظاهر می‌شه تا در مواقعی که افراد تماس می‌گیرند اگر توان دادن آدرس دقیق توی اون شرایط رو ندارند سریعاً از طریق آدرس تلفن محل مورد حادثه را پیدا کنن.

فرمانده شیفت ستاد فرماندهی آتش نشانی اصفهان، سیستم اینجا رو برام توضیح میده و میگه با همین سیستم تا حالا چندین نفر را نجات داده‌ایم.

رضیان ادامه میده: بعد از زنگ خوردن کارشناسان ما آدرس و نوع حادثه را دریافت و بلافاصله نزدیک‌ترین ایستگاه را اعزام می‌کنند. سپس بی فاصله در صورت نیاز و با توجه به نوع حادثه ایستگاه‌های کمکی یا تجهیزات مورد نیاز ارسال خواهد شد.

به گفته فرمانده شیفت ستاد فرماندهی آتش نشانی اصفهان در روز به صورت میانگین 20 تا 25 حریق وجود دارد. ارتباط با خودروها با سیستم‌های آنلاین AVL برقرار می‌شود اما در هنگام بحران خودرو فرماندهی فعال خواهد شد که این خودرو ارتباط کامل تصویری و صوتی با همه واحدها و سازمان‌های مسئول دارد.

رضیان به دغدغه‌های رسیدن به محل حادثه اشاره می‌کنه: نزدیک به 200 دوربین در سطح شهر هست و در مواقع مورد نیاز با ارتباط با اتاق کنترل ترافیک و پلیس راهور بهترین مسیر به خودرو اعلام می‌شود و یا با تغییر زمان چراغ‌های راهنمایی مسیر برای خودرو باز می‌شود.

او ادامه میده: تمام ابزار آتش نشانی به گونه‌ای طراحی و مدیریت می‌شود که همه روند امداد رسانی در کمترین زمان ممکن اتفاق بیفتد. گاهی همزمان چند ایستگاه به محل اعزام می‌شود. چرا که قابل پیش بینی نیست کدام خودرو می‌تواند سریع‌تر به محل برسد. کارشناسان اتاق 125 دوره دیده‌اند، با آدرس‌های تمام اصفهان آشنا هستند و همچنین نقشه‌های جی آی اس مناطق پانزده گانه شهرداری را هم دارند.

از تجربه‌های سخت آتش نشانی اصفهان می‌پرسم و جواب می‌گیرم: حریق پالایشگاه نفت سپاهان آخرین و بزرگترین بحران آتشنشانی اصفهان بود که باعث شد همین عملیات میان عملیات‌های جهان رتبه دوم را کسب کند. واقعاً یکی از حریق‌های چالش برانگیز برای آتشنشانی اصفهان بود، اما بچه‌ها خیلی خوب از پس این حریق بر آمدند.

اما درباره فاجعه پلاسکو می‌گوید: از لحظه این اتفاق به صورت زنده دائماً اخبار را دنبال می‌کنیم و همه دوست داریم به کمک آتشنشانان تهران برویم. هنوز منتظر هستیم زنده از زیر آوار بیرون بیایند. بچه‌های آتشنشانی مظلوم هستند.

رضیان ادامه میده: خیلی اوقات بچه‌های که توی مسیر با خودرو و آژیرکشان دنبال عبور از ترافیک هستند می‌بینیم برای دیگر رانندگان هیچ اهمیتی ندارد. اما یکبار اگر برای خود همان شخصی که به آژیر آتشنشانی یا آمبولانس بی توجه بود اتفاقی افتاد و درک کرد هر ثانیه چقدر در این لحظات اهمیت دارد شاید تغییر رویه دهد.

از فرمانده شیفت ستاد فرماندهی آتش نشانی اصفهان واکنش خودش را  وقتی صدای آژیر خودروی امدادی رو می‌شنوه می‌پرسم: من که یک آتشنشان هستم به محض شنیدن صدای هرگونه آژیر امدادی کنار می‌روم تا مسیر باز شود. کاش روزی برسد که همه مردم واقعاً به صورت خودجوش و هماهنگ با شنیدن صدای خودروهای امدادی به کنار خیابان بروند و راه را باز کنند. کم نیستن جان‌هایی که با باز کردن مسیر نجات داده می‌شوند.

به تجمع بی دلیل مردم در روز گذشته اشاه می‌شود و رضیان می گوید: بارها دیده‌ام در مأموریت‌ها  اگر 10 ثانیه زودتر رسیده بودیم یک نفر را نجات داده بودیم اما دقیقه‌ها در ترافیک یا پشت خودروهای شخصی در راه مانده بودیم.

با اینکه فکر نمی‌کنم جواب مثبت بگیرم اما می‌پرسم هنوز هم تماس‌های کاذب که فقط برای سرگرمی گرفته می‌شود وجود دارد و در کمال ناباوری پاسخ می‌شنوم: بله! به صورت میانگین روزانه هزار و 200 تا هزار و 500 تماس داریم. میانگین آتش سوزی‌ها 20 تا 25 مورد است و اگر برای هر حریق 10 تماس هم گرفته شود 250 تماس برای حریق داریم. تعدادی هم مشاوره داریم و مردم تماس می‌گیرند برای پرسیدن یک سؤال درباره نکات ایمنی. اما باقی این تماس‌ها متاسفانه کاذب است.

مجتبی جمشیدی، 10 سال پیش آتشنشان شد و امروز یکی از ایثارگرای آتش نشانی اصفهان است. خودش می‌گوید: اوایل با اینکه علاقه داشتم اما عاشق آتشنشانی نبودم. قسمت شد به این سمت آمدم. روزهای اول فقط به عنوان یک شغل به آتشنشانی نگاه می‌کردم اما امروز دیدم فرق کرده. نگاهم به آتشنشانی و ارزش نجات دادن جون آدم‌ها تغییر کرده. حتی روحیه و شخصیت ام فرق کرده.

مجتبی ادامه میده: وقتی حادثه و حریق را برای کسی تعریف می‌کنیم اصلاً درک نمی‌کنند که جان خودمان را چرا برای نجات جان یک شخص دیگه به خطر می‌اندازیم. خیلی از افراد شاید دل و جرات این کار را برای افراد درجه یک خانواده خودشان هم نداشته باشند.
 
جمشیدی ادامه میده: فرقی برای ما نداره که چه کسی را نجات می‌دهیم. حتی یک بار خود من به مأموریت اعزام شدم و دیدم خانه یکی از کسانی که مدت‌ها با هم مشکل داشتیم طعمه حریق شده است. وقتی من و تلاشم را برای خاموش کردن حریق خانه‌اش دید جا خورد. اما رسالت آتشنشان کمک کردن است و فرقی برای او ندارد به چه کسی.

از پلاسکو می‌پرسم: خبر آتش سوزی پلاسکو را اول در تلگرام خواندم. خانواده‌ام خیلی نگران شدند اما خودم گفتم این اتفاق چیزی نیست و یک آتش سوزی ساده است. اما وقتی اخبار همه گیر شد و خبر ریزش ساختمان بر روی آتشنشانان آمد خیلی ناراحت شدند. خودشان را جای خانواده‌های آتش نشان‌ها میذارن.

مجتبی در ادامه در مورد پیش‌بینی خودش از حادثه پلاسکو توضح می‌دهد: خودم فکر نمی‌کردم ساختمان بریزه. احتمال ریزش خیلی ضعیف بود. احتمال می‌دادیم بخش‌هایی از ساختمان در اثر انفجارها تخریب بشود. اما اینکه کل ساختمان تخریب شود اصلاً قابل پیش بینی نبود.

این آتشنشان می‌گوید: تخلیه ساختمان‌ها و بررسی اتاق به اتاق بعد از اطفا حریق از وظایف آتشنشان است. به همن خاطر آتشنشان ها به داخل ساختمان رفته بودند و اینگونه غافلگیر شدند. خیلی وقت‌ها کارهایی که در مأموریت‌ها می‌کنیم ریسک هستند و با عقل و منطق جور در نمی‌آیند. 

او ادامه میده: رفتار و برخورد مردم نسبت به خودم را دوست دارم. برخورد مردم نسبت به ما با بسیاری از کارمندان سازمان‌ها و دستگاه‌های دیگر متفاوت است. این برای آتشنشانان بسیار با ارزش است. مردم آتشنشانی را از خودشان می‌دانند.

مجتبی اعتقاد به حضور خدا در مأموریت‌ها دارد و می‌گوید: یک بار در حال مأموریت کلاه بر سرم نذاشته بودم. یک نفر از پشت سر گفت کلاه را سرت بگذار. فکر کردم خیالاتی شدم. به کارم ادامه دادم و آتش مهار می‌کردم. دوباره یک نفر پشت سرم گفت کلاه ایمنی را سرت کن. به محض اینکه کلاه را سرم کردم چند دقیقه بعد از ساختمان یک شیشه یک متری آزاد شد و روی سرم افتاد. واقعاً گاهی حضور خدا را در مأموریت‌ها حس می‌کنیم. آتش نشانی شغل نیست. واقعاً عشق است.

داوودی، هم یک آتشنشان است، جوان و با انرژی. امروز در اتاق 125 مشغول بوده و درباره ناراحتی‌هایش از رفتار عمومی می‌گوید: دوست دارم برای مردم توضیح بدم حسی که آتشنشان پشت ترافیک پیدا می کنه. فرض کنین یکی از عزیزانتون به کمک نیاز داره. مثلاً مادر، پدر، فرزند یا همسر شما در خطر قرار گرفته و می‌خواین بهش کمک کنین اما یک نفر جلوی شما رو می‌گیره و اجازه نمی‌ده سمتش برین و بهش کمک کنین. چه حسی به شما دست میده؟ دقیقاً همون حس انزجار و نفرت به آتشنشان دست میده. وقتی با اضطراب و استرس داریم می‌ریم به سمت خونه ای که آتش گرفته و شاید جان چند نفر در خطر باشه اما ماشین‌ها از جلوی ماشین آتشنشانی کنار نمیرن. حتی گاهی بعضی‌ها که واقعاً باورکردنشون سخته به ما نگاه می کنن توی ماشین که آژیر می‌زنیم و دست تکون می دن و می خندن اما کنار نمیرن. خیلی دردناک و عذاب آوره.

داوودی ادامه میده: همین چند روز پیش توی یک تصادف راننده آسیب دیده بود نیم ساعت طول کشید تا آمبولانس از بین ترافیک به مصدوم رسید. تصاویر ترافیکو از اینجا نگاه می‌کردیم. همه موقع عبور سرعت خودشونو کم می‌کردن یا می‌زدن کنار که نگاه کنن و همین ترافیکو چند برابر می‌کرد.

علی حیدری، داخل اتاق ورودی حیاط نشسته و از تلویزیون اخبار پلاسکو را دنبال می‌کنه: همه می‌پرسند چرا آتشنشان ها خودشان در ساختمان سوخته‌ای وارد شده‌اند که می‌دانند هر لحظه احتمال خطر دارد. یکی از وظایف آتشنشان بیرون آوردن کسانی است که در ساختمان گیر کرده‌اند. تا نیم ساعت قبل از تخریب، ساختمان پلاسکو مملو از آدم بود. اگر اقدامات آتشنشانان نبود قطعاً تعداد بسیاری زیر آوار دفن می‌شدند. اما حالا همه حبس شده‌ها خود آتشنشان‌ها هستند.

حیدری تعریف میکنه: خود من چند سال پیش ساعت 4 صبح به مأموریت اعزام شده بودم. ساختمان 4 طبقه با 8 واحد مسکونی طعمه حریق بود و تمام ساختمان را دود گرفته بود. برای تخلیه با ماسک هوا داخل شده بودیم. یک پیرزن را که بیهوش بود با همکارم بیرون می‌آوردیم که متوجه شدم تنفس اش بسیار ضعیف شده است. هرچند قانون ممنوع کرده است اما ماسک خودم را باز کردم و روی صورت او گذاشتم. از ساختمان که بیرون آمدیم خودم هم مصموم شدم و از هوش رفتم. چند ساعت بعد در بیمارستان به هوش آمدم؛ با گاز مسموم شده بودم.

چیزی که من امروز فهمیدم اینه که شاید خیلی‌ها توی زندگیشون یه جاهایی از خودگذشتگی کنن، اما بعضی‌ها بیشتر! یا شاید برای خیلی‌ها پیش بیاد یک روز جون یک نفر رو نجات بدن، اما برای بعضی‌ها بیشتر. تقریباً همه می‌تونن به پدرهاشون افتخار کنن، اما باز هم بعضی‌ها بیشتر.

مادرها همیشه نگران بچه هاشون هستن، اما بعضی از مادرها بیشتر. یا خیلی از آدم‌ها به زحمت کشیدن همسرهاشون افتخار می کنن. اما بعضی آدم‌ها بیشتر.

همه آتش نشان‌ها انسان‌های بزرگی هستن اما....

یکی از یکی بزرگ‌تر...


بازدید:۶۵۰
منبع: ایسنا
captcha