نیم نگاهی به حادثه پلاسکو!
پلاسکو؛ ساختمانی تجاری در ضلع شرقی چهارراه استانبول تهران بود و از آن بهعنوان اولین ساختمان مرتفع و مُدرن ایران یاد میشد. این ساختمان ۱۷ طبقه اسکلت فلزی که در سال ۱۳۴۱ افتتاح شده بود یکی از مهمترین مراکز تولید و فروش پوشاک در تهران بود.
*از 1341 تا 1395!
ساختمان پلاسکو در روز پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵ پس از ۵۴ سال از زمان ساخت بر اثر آتشسوزی فرو ریخت و ۵۹۰ واحد تجاری در آن نابود شد. ساختمان پلاسکو درحالی بعد از 5/3 ساعت سوختن، فروریخت که هنوز تعداد زیادی آتشنشان درحال مهار آتشسوزی، در بیرون و داخل ساختمان بودند.
ساختمانی که لوله کشی گاز نداشت!
با آنکه به گفته یکی از شاهدان عینی آتش سوزی از طبقه نهم آغاز شده بود، با حضور آتش نشانان در ابتدا مهار شد اما مجدداً با وجود مواد اشتعال زا شعله ور شد و بر اثر حرارت زیاد تولید شده و ذوب ستونهای فلزی سازه، ساختمان فرو ریخت.
*جدال با پلنگ با مگس کش!
بی شک حضور به موقع آتش نشانان غیور و جان بر کف در اولین دقایق حادثه و رشادتهای آنان تنها نقطه مثبت این حادثه غم بار بود که به انبوهی از حسرت و آه بدل شد. آوار هزاران تن آهن و آجر بر سر کسانی که جان خود را در دست گرفته و دل به آتش زده بودند بسیار جانکاه است. اما قطعاً نمی توان با مگسکش به جنگ پلنگ رفت!!! امکانات کم و تجهیزات فرسوده، عزم این مردان بی ادعا را عقیم کرده بود. حجم زیاد آتش و شیلنگ های ماشین های آتش نشانی که به سختی به طبقات هفت و هشت می رسید این سوال را در ذهن تداعی می کرد که آیا می توان با مگس کش به جنگ پلنگ رفت!!؟؟؟؟؟
*لطفاً راه را باز کنید!
در میان دود و آتش و آب و آژیر ماشین های امداد و نجات در قلب تهران و در ساعت های اول صبح در نگاه مردمی که تازه قصد عزیمت به محل کار را داشتند آتش هایی که از ساختمان پلاسکو زبانه می کشید جذاب و قابل تامل می نمود و به جای تسهیل فعالیت نیروهای امدادی، به کانونی از عکس و فیلم و سلفی تبدیل شده بود. عکس ها و فیلم های منتشره از خیابان جمهوری تهران در لحظات حساس امداد رسانی و مردمی که بیتفاوت به رخدادهای اطراف خودشان با هجوم و موبایلهای در دست قصد ثبت دقایق و لحظات این حادثه را برای جمع آوری لایک بیشتر در صفحات مجازی داشتند از هم سبقت می گرفتند! به راستی مشکل کجاست؟! چرا ما مردم نظاره گران خوبی هستیم؟! چرا بالا رفتن از ماشین های آتش نشانی را به جای کمک به نیروهای امدادی ترجیح می دهیم؟! درخواست توام با التماس امدادگران از مردم برای متفرق شدن و باز کردن راه، این سوال را در ذهن تداعی می کرد که به راستی فرهنگ ما این است!؟
*حادثه پلاسکو؛ مشت نمونه خروار!
قطعاً فاجعه پلاسکو را می توان به تعبیری مانوری حقیقی برای بررسی مدیریت های بحران و امکانات دانست و متاسفانه باید گفت امکانات امداد و نجات تهران بزرگ حریف فاجعه پلاسکو نشد! اگر حادثه فروریزش ساختمان پلاسکو با سطح اشغال 1700 متر مربع را فاجعه بنامیم، حادثه زلزله قریب الوقوع شهر تهران با مساحت730کیلومتر مربع را چه بنامیم؟!!
تهران ایمن نیست!
از سالها پیش و همزمان با هجوم مهاجران به تهران بحث انتقال پایتخت و خروج امکانات از تهران مطرح بود. تمرکز امکانات و خدمات در کلان شهر تهران را می توان یکی از مهمترین عوامل مهاجرت از سایر شهرها و روستاها به تهران دانست. حال این سوال مطرح می شود که با گشوده بودن درهای تهران به روی مهاجران در طی این سالها و کسانی که آلودگی و ترافیک و... را به جان خریده اند چه باید کرد!؟ آیا وقت آن نرسیده است که مشکلات زیست محیطی نظیر آلودگی هوا، ترافیک، فرونشست زمین و بحران بزرگی به نام زلزله، تلنگری برای پیگیری و اجرایی نمودن انتقال پایتخت باشد؟!
*فرهنگ بسازیم!
فرهنگ ساختمان سازی را باید ساخت! فرهنگ شهرنشینی را باید ساخت! فرهنگ باز نمودن راه برای گروه های امداد و نجات را باید ساخت! فرهنگ نگرفتن سلفی با دود و آتش را باید ساخت! فرهنگ مدیریت شهری را باید ساخت! فرهنگ خرید امکانات و تجهیزات بروز را باید ساخت! لطفاً کمی فرهنگ بسازید!
*علیرضا صالحیان
*مدیر روابط عمومی نظام مهندسی ساختمان سمنان
بازدید:۷۸۹
متشکر از نویسنده