کد خبر: ۳۲۹۴۴
تاریخ انتشار: ۱۱:۰۷ - ۰۷ بهمن ۱۳۹۵ 26 January 2017

داغ پلاسکو زیر آوار زندگی روزمره سرد خواهد شد؟

هشت روزگذشته است. پنج شنبه هفته گذشته بود که درهمین ساعات خبرریزش ساختمان پلاسکو و وقوع آتش سوزی به مهمترین خبررسانه ها تبدیل شد. حالا درهشتمین روز از حادثه پلاسکو، آتش و دود هنوز سرایستادن ندارند.
وی دود و سوختگی کل فضا را پرکرده است. ده ها کامیون ردیف ایستاده اند و رد آنها را که بگیری به محل اصلی ریختن برج پلاسکو می رسی، یکی از کارمندان سازمان نظام مهندسی به ساختمان های تجاری دور تا دور خیابان منتهی به محل ساختمان پلاسکو اشاره می کند و با تاسف می گوید اوضاع ایمنی همه ساختمان ها وخیم است و با ابراز نگرانی می گوید همه این ساختمان ها در معرض ریزش هستند.

با اکیپ سازمان نظام مهندسی ساختمان که برای بررسی فنی ساختمان های مجاور پلاسکو به محل آمده اند وارد محل اصلی ریزش ساختمان پلاسکو که توسط نیروهای پلیس محاصره شده می شویم.

از کنار قطار کامیون ها که وظیفه دپوی آوار پلاسکو را دارند رد می شویم و به محل ریزش و آوار ساختمان پلاسکو می رسیم جایی که آتش نشانان در حال جدال با آتش و عملیات امدادرسانی هستند. صحنه بی شباهت به جنگ یا وقوع یک زلزله نیست اما در ابعاد کوچکتر.

دود سفید کل فضا را گرفته است،چیزهایی که را که تاکنون از طریق رسانه ها شنیده ای اینجا دقیقا لمس می کنی، مثلا اینکه آتش نشانها از ماسک معمولی برای اطفای حریق استفاده می کنند.

با اینکه فاصله ما ازمحل آوربرداری زیاد است اما بوی دود به شدت آزاردهنده است و جای سوال است که چطور این همه ساعت تلاش آتش نشانها برای اطفای آتش با ماسکهای معمولی صورت می گیرد!

جوی سنگین و تلخ بر فضا حاکم است. خبرنگار شبکه خبر بر فراز یک ماشین آتش نشانی که روبروی آوار پلاسکو است مستقر شده و به صورت مستقیم اخبار را مخابره می کند. بقیه خبرنگاران هم درگوشه ای جمع شده اند. با اینکه مردم از تردد به اطراف ساختمان پلاسکو منع شده اند اما باز هم ازدحام جمعیتی که متشکل از پلیس گارد یگان ویژه، نیروی های آتش نشانی، پرسنل انضباط شهری شهرداری، نیروی های انتظامی، کارکنان مدیریت بحران، پرسنل قرارگاه خاتم،کارکنان پسماند، خبرنگاران ،کارکنان شرکت مبنا هستند اما از ازدحام همین عده در روند امداد رسانی اختلال ایجاد می شود.

همین هم میشود که پلیس ناگزیرمی شود از طریق یک بلندگوی دستی از همه خواهش کند که برای تسهیل در امدادرسانی متفرق شوند و وقتی که افاقه نکرد در نهایت یک روحانی که برای تشییع پیکر جانبختگان درمحل حاضراست، بلندگوی پلیس را به دست می گیرد و با داد و فریاد وطنین دادن به صدایش و با لحنی دستوری از همه می خواهد که تجمع نکنند. درانتهای خیابان مجموعه ای ازماشین های متنوع از ارگان های مختلف شامل آتش نشانی، اورژانس، پلیس و ماشین سازمان بهشت زهرا ردیف شده اند.

آتش نشان ها برفراز دود وآتش وبرفرازبیل های مکانیکی برای عملیات جست وجوی پیکرجانبختگان در تکاپو وتلاش هستند.چند پیکراززیرآواربیرون کشیده می شود و با فریاد های الله اکبر به درون آمبولانس بهشت زهرا منتقل می شود. فضا کاملا غمگین و احساسی است.

زنی که به گفته یکی از حاضران مادر شهید است یک بشقاب حلوای نذری را به یکی از نیروهای پلیس می دهد، همان پلیس بدون آنکه ظرف حلوا را به سربازش بدهد شخصا آن را در بین جمعیت حاضر توزیع می کند. تجمع ازدحام عوامل عوامل اجرایی بازهم سبب اعتراض پلیس می شود و یکی از پلیس ها بر سر نیروی تحت امرش فریاد می زند و صدایش را بالا می برد و می گوید«هیچ کاری از دستت برنمی آید بهتراست از اینجا بروی، برو ماندنت اینجا به چه درد می خورد!»

برای یک لحظه نگاه همه حاضران و به خصوص خبرنگاران به این صحنه جلب می شود. یک روحانی که به نظرمی رسد از مجموعه سازمان آتش نشانی است به تندی خطاب به ما می گوید خانم ها اینجا چه کاردارید؟ بازهم پیکر یکی ازجانبختگان از زیرآوارخارج می شود. تلاش خستگی ناپذیر آتش نشان ها برای پیدا کردن پیکرهای همکاران خود درمیان تلی ازخاک، دود، تیرآهن و انبوهی از آجرهای به جای مانده از برج پلاسکو همه حاضرین را متاثرمی کند.

با هیچ کس نمی توان وارد صحبت شد.کافی است دو کلمه با کناردستی است حرف بزنی تا فورا مورد سوظن پلیس قراربگیرد و تو را به بیرون از معرکه هدایت کند. مردی میانسالی با چهره ای برافروخته و بهت زده درمیان جمعیت تعادل خود را ازدست میدهد و توسط یکی از عوامل اجرایی به گوشه ای هدایت می شود. نگاه همه عکاسان به سمت او جلب می شود همه می خواهند بدانند این فرد کیست وقتی ازهمراهش پرس وجو می کنند با عجز و التماس خبرنگاران را به سکوت دعوت می کند و می گوید خواهش می کنم نپرسید. نمی دانیم کیست شاید یکی از کسبه ای نگون بختی است که زندگی اش برباد رفته است و یا شاید پدر یکی از آتش نشانان فداکار و یا شاید هم پدر همان پسری است که پسرش به خیال اینکه پدر در ساختمان مانده است به درون برج پلاسکو می رود و چند ثانیه بعد زیر آوارپلاسکو برای همیشه مدفون و تسلیم مرگ می شود.

گزارشگران و خبرنگاران و عکاسان مستقر هم آرام وبدون حاشیه درگوشه ای مشغول به کارند و گاه گاهی که برخی از عکاسان از داربست ها برای عکاسی بالامی روند با اعتراض و تشر نیروهای انتظامی مواجه می شوند.

مشاهدات عینی خبرنگار «صما» حاکی از آن است که تعداد جانباختگان حادثه پلاسکو بیشتر از آن چیزی است که رسانه ها عنوان می کنند این را از لابه لای حرف های برخی از کسبه مستقر در محل سانحه می توان فهمید. ازمقابلم چندین بارجلال ملکی- سخنگوی اتش نشانی -که خستگی و ناراحتی ازچهره ش چکه می کند رد می شود، او ظاهرا چند دقیقه پیش در مقابل دوربین شبکه خبر تسلطش را ازدست داده و بغش ترکیده و گریه کرده است. بنابراین قطعا شرایط مناسبی برای انجام مصاحبه با او نیست. بازهم پیکر دیگری از جانبختگان از زیرآوارخارج می شود اما اینبار فریادهای الله اکبر بیشتر ازدفعه قبل درفضا می پیچید. تاساعتی که من آنجا بودم حدود چهار پیکر از زیر آوار بیرون کشیده شد. مشایعات جانبختگان در میان صفی که آتش نشانها از محل آواربرداری تا محلی که آمبولانس سازمان بهشت زهرا منتظر بود صورت می گرفت.

به هرآتش نشان یک کل گلایل سفید می دهند تا آن را برروی تابوت اجساد جان باختگان پرتاب کند. صحنه ای بسیار ناراحت کننده است. تشییع جانبختگان توسط آتش نشانان در میان اشک ها و داد و فریاد آنها صورت می گیرد. پلیس شدیدا مواظب است که کسی از لحظه خارج کردن اجساد از زیرآوارفیلم یا عکس نگیرد. دربین ازدحام جمعیت یکی از ماموران نیروی انتظامی به سمت من می آید و می گوید مسوول تیم تحقیقاتی سازمان نظام مهندسی کیست؟

می گوید زمان خارج کردن یکی اجساد یکی از عکاسان سازمان نظام مهندسی را که برفراز ساختمان مجاور برج فرو ریخته پلاسکو برای تحقیقات فنی حاضر شده است را دیده است.

با نگرانی می گوید نکند از پیکر جانباختگان عکسی تهیه کرده اند؟

به او می گویم نه مطمین باشید که این کار را نمی کنند. تلاش برای عکس نگرفتن از پیکرهای قربانیان این سانحه دغدغه جدی عوامل اجرایی است. به طوری که آتش نشانان به محض پیدا کردن اجساد فورا آن را با پارچه هایی که آرم آتش نشانی را دارد می پوشانند. جدال آتش نشانان ادامه دارد و نیروهای پلیس ازما تقاضا می کنند که محل را ترک کنیم .ازمحل حادثه کم کم دورمی شویم و با خود می اندیشم که آوار پلاسکو آواری نبود که فقط برسر شهروندان و کسبه و آتش نشان فداکار خراب شود بلکه آوار عاطفی سنگینی بود که بر روی همه شهروندان خراب شده است و شاید به قول یکی از روان شناسان تبعات آن همانند تبعات جنگ تا مدت ها گریبانگیر روح و روان ما باشد.

آتش و دود هنوز فضا را گرفته است و کمی که از محل دور می شویم چشمت به مغازه هایی مجاور پلاسکو می خورد که بازارشان به شدت کساد شده است و کاسبی شان از رونق افتاده است. زنی که در محل ریزش پلاسکو حضور داشت به سمت من می آید و می گوید داغ پلاسکو هم زیر آوار زندگی روزه سرد خواهد شد وکم کم گذر زمان آتش و داغ پلاسکو را سرد خواهد کرد. با ناراحتی می گوید مثل همه اتفاقات دیگر.

حرفش را تایید می کنم و با خود می گویم مثل حادثه جمهوری که با اینکه مسجد جامعی عنوان کرد که نمی گذاریم داغ حادثه جمهوری سرد شود اما گذر زمان آن را سرد کرد.

بازدید:۷۸۴
منبع: صما
captcha