کد خبر: ۳۳۷۶۴
تاریخ انتشار: ۰۸:۳۵ - ۱۵ اسفند ۱۳۹۵ 05 March 2017

توافق کنیم شهرمان را اینگونه اداره نخواهیم کرد

اینهمه مال های کوچک و بزرگ، بر اساس کدام منطق در نقاط مختلف تهران سبز شده است؟ حرف و حدیث ها درباره ی صدور مجوزهای اضافه تراکم در مراجعی مشکوک مانند کمیسیون توافقات، از کجا ناشی می شود؟ توجیه تمام این موارد، اعتیاد سیستم مدیریت شهری به عوارض ماخوذه از ساخت و ساز است...
*علی اعطا:هر اندازه به انتخابات شورای شهر نزدیک می شویم،بازار اظهارنظرهای کارشناسی و شبه کارشناسی در رابطه با مسایل شهری رونق می گیرد. افرادی در مقام کارشناس، بالطبع مسایل حوزه ی شهر،مدیریت شهری،شهرسازی ومعماری  را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند و دیدگاه هایی در رابطه با آینده ی شهر را مطرح می کنند و کسانی نیز، در حقیقت در جایگاه کارشناسانی نوظهور و یک شبه،تلاش می کنند نکاتی برگرفته از دانش و تجربه ی گروه اول را،از هر تریبون ممکن و در هر رسانه ی در دسترس،مطرح کنند و در حد فهم و بضاعت، شرح و بسط دهند.


▫️ به لحاظ شکلی، وجه مشترک همه ی این مباحث، بستر زمانی آنهاست که از حدود سه چهار ماه قبل از انتخابات آغاز می شود و-طبیعتا،با توجه به هدفی که اکثریت قریب به اتفاق افراد دنبال می کنند–به شب انتخابات منتهی می گردد؛ و دیگر تمام.
به لحاظ محتوایی اما،ترجیع بند این اظهارنظرها،تاکید بر این نکته است که اداره ی کلانشهرها و به ویژه شهر تهران،به شیوه ی کنونی قابل ادامه نیست.نکاتی همچون موضع گیری نسبت به تداوم درآمدهای ناپایدار، بارگذاری های بیش از حد،برج سازی های خارج از ضابطه، مال سازی های خارج از ظرفیت،تراکم فروشی و ...، به ادبیات ارزیابی و نقد وضعیت موجود شهر تهران–و البته اکثر کلانشهرها– وارد شده است. 
این موارد، ترجیع بند گفتارها و نوشتارهای انتخاباتی بسیاری از کسان است که می خواهند در این چند ماه منتهی به انتخابات،جبران مافات کنند و در یک بازه ی زمانی چندماهه، مستحق عنوان منتقد و صاحبنظر در مسایل شهر شوند؛ تا این عنوان احتمالا مددکار حضور انتخاباتی آنان باشد. 

▫️ کسانی که مسایل حوزه ی مدیریت شهری را در سالهای اخیر رصد کرده اند، قاعدتا شاهد چالش های جدی دولت یازدهم از یک سو، و دستگاه مدیریت شهری در تهران – و البته تعدادی از کلانشهرها – بوده اند. در دولت، شورای عالی شهرسازی و معماری ایران، به عنوان نهادی میان بخشی، به ریاست وزیر راه و شهرسازی و دبیری معاون معماری و شهرسازی این وزارتخانه، و با عضویت وزارت کشور، نیرو، جهادکشاورزی، دفاع،سازمان محیط زیست،سازمان میراث،در حقیقت اصلی ترین مخالف اداره ی روند اداره ی کلانشهرها با شیوه جاری بود. به خصوص اینکه، مطالعه ای در دبیرخانه ی این شورا، نشان می داد به طور متوسط در سالهای گذشته، 79 درصد از بودجه شهرداری ها مبتنی بر عواض اخذ شده از ساخت و ساز (اعم از مازاد تراکم، پروانه های ساختمانی، جرایم ماده صد و ...) بوده است. به صورت طبیعی این روند، یعنی وابستگی شدید درآمد شهرداری ها به عوارض ماخوذه از ساخت و ساز (به عنوان یکی از مصادیق درآمدهای ناپایدار) زمینه ی مساعدی را جهت افزایش غیرمنطقی و خارج از برنامه ی انواع  اقسام ساخت و سازهای شهری فراهم کرده است. چرا در شهری همچون تهران، به میزانی فراتر از ظرفیت، برج ساخته شده است؟ اینهمه مال های کوچک و بزرگ، بر اساس کدام منطق در نقاط مختلف تهران سبز شده است؟ حرف و حدیث ها درباره ی صدور مجوزهای اضافه تراکم در مراجعی مشکوک مانند کمیسیون توافقات، از کجا ناشی می شود؟ توجیه تمام این موارد، اعتیاد سیستم مدیریت شهری به عوارض ماخوذه از ساخت و ساز است...

اگر به ابتدای این بخش بازگردیم، می توان گفت بخش عمده ی اختلافات شورایعالی شهرسازی و معماری دولت یازدهم، با شهرداری ها بر سر مواردی از قبیل بلندمرتبه سازی، تراکم های خارج از ضابطه و ...، مغایرت این اقدامات با طرح های مصوب است، اما باید توجه داشت زمینه ای که موجب چنین اقداماتی از سوی دستگاه های مدیریت شهری می گردد، به همان 79درصد مربوط است. طبیعی است که هر عقل سلیمی می تواند تشخیص بدهد که در بلندمدت، نمی توان درآمد شهر را از این طریق تامین کرد. مگر یک شهر، چقدر ظرفیت دارد؟

▫️ اگر به بخش های آغازین این یادداشت بازگردیم،نکته ای هست که به گمانم نباید آن را کم اهمیت تلقی کرد. در چالش بین نهادی که دولت را نمایندگی می کند (یعنی شورایعالی شهرسازی و معماری) از یک سو، و شهرداری های –عمدتا- کلانشهرها از دیگر سو، به شکل گیری ادبیات جدیدی در مباحث حوزه ی عمومی در عرصه ی شهر، مدیریت شهری و شهرسازی گردیده است که حتی کارشناسان شب انتخاباتی، کارشناسان نوظهور و یک شبه نیز به آن تشبه می جویند و تلاش می کنند با آن ادبیات، سخن بگویند. 
چرا این ادبیات، این واژگان و این طرح بحث ها به نحوی به گفتمان رایج نقد و ارزیابی سیستم مدیریت شهری تبدیل شده است؟ من گمان می کنم توافق نانوشته ی میان سه رکن و نتایج عملی ناشی از آن، منجر به شکل گیری چنین گفتمانی در عرصه ی نقد و ارزیابی سیستم مدیریت شهری تبدیل شده است:
یک؛ دولت یازدهم و نهاد شورایعالی شهرسازی و معماری که نشان داد باور دارد این وضعیت قابل ادامه نیست و بر اساس این باور، قاطعانه عمل می کند.
دو؛ رسانه های عمومی، که به گمان من تا حد قابل قبولی موفق شدند این نوع نگاه به وضعیت مدیریت شهری را، به امری بین الاذهانی تبدیل کنند تا گفتمان جدیدی در این حوزه شکل بگیرد و مقدمه ی بروز الگوهای جدید در حوزه ی مدیریت پایدار شهری در دوره های آینده فراهم شود. 
سه؛ تعداد معدودی از متخصصین برجسته ی حوزه های شهرسازی، معماری، میراث فرهنگی، حقوق ودیگر حوزه های مرتبط، که در بیش از دو دهه ی اخیر با ابزار کلمه و قلم، شرایط را تشریح کردند و نسبت به ادامه این نوع اداره ی شهر، با ادله ی کارشناسی هشدار دادند.

▫️در پایان؛
اصلاح ساختار معیوب نظام مدیریت شهری در کشور ما، نیاز به توافقی همگانی دارد. امروز توافق همگانی وجود دارد که شیوه ی کنونی مدیریت کلانشهرها، قابل ادامه نیست. شهرهای ما تجارب پرهزینه ای را از سر گذرانده اند. اکنون، زمینه ی مساعدی هست، تا پس از آنکه توافق کردیم چگونه "نباید" شهرهایمان را اداره کنیم، از طرح ها و برنامه هایمان برای فردای کلانشهرها سخن بگوییم.
*مشاور رسانه ای معاون شهرسازی و معماری وزارت راه و شهرسازی

بازدید:۸۵۷
captcha